گنجور

بخش ۶۱ - جواب دادن قاضی صوفی را

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم
 

گفت قاضی گر نبودی امر مر

ور نبودی خوب و زشت و سنگ و در

ور نبودی نفس و شیطان و هوا

ور نبودی زخم و چالیش و وغا

پس به چه نام و لقب خواندی ملک

بندگان خویش را ای منهتک

چون بگفتی ای صبور و ای حلیم

چون بگفتی ای شجاع و ای حکیم

صابرین و صادقین و منفقین

چون بدی بی ره‌زن و دیو لعین

رستم و حمزه و مخنث یک بدی

علم و حکمت باطل و مندک بدی

علم و حکمت بهر راه و بی‌رهیست

چون همه ره باشد آن حکمت تهیست

بهر این دکان طبع شوره‌آب

هر دو عالم را روا داری خراب

من همی‌دانم که تو پاکی نه خام

وین سؤالت هست از بهر عوام

جور دوران و هر آن رنجی که هست

سهل‌تر از بعد حق و غفلتست

زآنک اینها بگذرند آن نگذرد

دولت آن دارد که جان آگه برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام