گنجور

بخش ۹۱ - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکان شاه‌زاده از نصوح

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

بعد از آن خوفی هلاک جان بده

مژده‌ها آمد که اینک گم شده

بانگ آمد ناگهان که رفت بیم

یافت شد گم گشته آن در یتیم

یافت شد واندر فرح در بافتیم

مژدگانی ده که گوهر یافتیم

از غریو و نعره و دستک زدن

پر شده حمام قد زال الحزن

آن نصوح رفته باز آمد به خویش

دید چشمش تابش صد روز بیش

می حلالی خواست از وی هر کسی

بوسه می‌دادند بر دستش بسی

بد گمان بردیم و کن ما را حلال

گوشت تو خوردیم اندر قیل و قال

زانک ظن جمله بر وی بیش بود

زانک در قربت ز جمله پیش بود

خاص دلاکش بد و محرم نصوح

بلک هم‌چون دو تنی یک گشته روح

گوهر ار بردست او بردست و بس

زو ملازم‌تر به خاتون نیست کس

اول او را خواست جستن در نبرد

بهر حرمت داشتش تاخیر کرد

تا بود کان را بیندازد به جا

اندرین مهلت رهاند خویش را

این حلالیها ازو می‌خواستند

وز برای عذر برمی‌خاستند

گفت بد فضل خدای دادگر

ورنه زآنچم گفته شد هستم بتر

چه حلالی خواست می‌باید ز من

که منم مجرم‌تر اهل زمن

آنچ گفتندم ز بد از صد یکیست

بر من این کشفست ار کس را شکیست

کس چه می‌داند ز من جز اندکی

از هزاران جرم و بد فعلم یکی

من همی دانم و آن ستار من

جرمها و زشتی کردار من

اول ابلیسی مرا استاد بود

بعد از آن ابلیس پیشم باد بود

حق بدید آن جمله را نادیده کرد

تا نگردم در فضیحت روی‌زرد

باز رحمت پوستین دوزیم کرد

توبهٔ شیرین چو جان روزیم کرد

هر چه کردم جمله ناکرده گرفت

طاعت ناکرده آورده گرفت

هم‌چو سرو و سوسنم آزاد کرد

هم‌چو بخت و دولتم دلشاد کرد

نام من در نامهٔ پاکان نوشت

دوزخی بودم ببخشیدم بهشت

آه کردم چون رسن شد آه من

گشت آویزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم

شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

در بن چاهی همی‌بودم زبون

در همه عالم نمی‌گنجم کنون

آفرینها بر تو بادا ای خدا

ناگهان کردی مرا از غم جدا

گر سر هر موی من یابد زبان

شکرهای تو نیاید در بیان

می‌زنم نعره درین روضه و عیون

خلق را یا لیت قومی یعلمون

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هاشمی نوشته:

با سلام
قسمتهایی از این سروده را علیرضا عصار در ترانه ای زیبا خوانده است.
بامید استفاده از آن

رضا نوشته:

این شعر رو از زبان یه پسر نوجوان اولین بار شنیدم هر چند کامل نبود اما چنان بدلم نشست که با چند بار خوندن اون حفظ شدم.
این شعر شرح حال منه که از اعماق چاه اعتیاد نجات یافتم و گوی در عالم هم نمیگنجم کنون.
دوست داشتم نظرم رو و احساسم رو در موردش بگم ممنون

فریده فاریابی نوشته:

داستان توبه نصوح یکی از زیباترین داستان های مثنوی مولوی است که در آن حکایت فردی بنام نصوح است . وی مردیست که صورت زنانه ای داشته و با استفاده از آن لباس پوشیده و در حمام زنان دلاکی میکرده و هیچ زنی نمی دانست که او مرد است .
نصوح هربار از این گناه توبه کرده باز میل شهوت اورا به گناه بازمی گرداند . تا آنکه یکبار جواهر گرانبهایی را از شاهزاده ای می دزدند و قرار می شود همه زنان را تجسس بدنی کنند . نصوح از ترس افشا شدن رازش که او را برای همیشه بدبخت می کرد در صف می ایستد و تا نوبت تجسس او برسد ، دردل با خدا گفتگو می کند ، آهی از عمق دل برمی آورد و قول می دهد که اگر خدا او را از این تجسس برهاند ، دیگر هرگز آن عمل زشت را تکرار نکند .
خداوند با وجود آنکه نصوح یک عمر توبه شکن بوده ، این بار هم به او مهلت می دهد و او را بیهوش می کند تا مردم در فاصله بهوش آوردنش از جای دیگری جواهر را پیدا کنند . پس از آن هرقدر از او خواستند که به کار خود در حماه بازگردد نپذیرفت و از آن شهر رفت تا درشهر دیگری بعنوان یک مرد واقعی کار و زندگی کند .

کانال رسمی گنجور در تلگرام