گنجور

بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم
 

بازگردان قصهٔ عشق ایاز

که آن یکی گنجیست مالامال راز

می‌رود هر روز در حجرهٔ برین

تا ببیند چارقی با پوستین

زانک هستی سخت مستی آورد

عقل از سر شرم از دل می‌برد

صد هزاران قرن پیشین را همین

مستی هستی بزد ره زین کمین

شد عزرائیلی ازین مستی بلیس

که چرا آدم شود بر من رئیس

خواجه‌ام من نیز و خواجه‌زاده‌ام

صد هنر را قابل و آماده‌ام

در هنر من از کسی کم نیستم

تا به خدمت پیش دشمن بیستم

من ز آتش زاده‌ام او از وحل

پیش آتش مر وحل را چه محل

او کجا بود اندر آن دوری که من

صدر عالم بودم و فخر زمن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سودابه مهیجی نوشته:

بیت پنجم واژه ی عزراییل غلط است . باید عزازیل باشد.
شد عزازیلی ازین مستی بلیس….
عزازیل نام دیگر ابلیس است . به معنای عزیز خداوند.چون ابلیس پیش از رانده شدن ، محبوب خداوند بود.

محمد حسن نوشته:

شد عزرائیلی ازین مستی بلیس اشتباه است . تغییر کند به
شد عزازیلی ازین مستی بلیس

کانال رسمی گنجور در تلگرام