گنجور

بخش ۲۸ - حکایت

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
 

همچنان کاینجا مغول حیله‌دان

گفت می‌جویم کسی از مصریان

مصریان را جمع آرید این طرف

تا در آید آنک می‌باید بکف

هر که می‌آمد بگفتا نیست این

هین در آ خواجه در آن گوشه نشین

تا بدین شیوه همه جمع آمدند

گردن ایشان بدین حیلت زدند

شومی آنک سوی بانگ نماز

داعی الله را نبردندی نیاز

دعوت مکارشان اندر کشید

الحذر از مکر شیطان ای رشید

بانگ درویشان و محتاجان بنوش

تا نگیرد بانگ محتالیت گوش

گر گدایان طامع‌اند و زشت‌خو

در شکم‌خواران تو صاحب‌دل بجو

در تگ دریا گهر با سنگهاست

فخرها اندر میان ننگهاست

پس بجوشیدند اسرائیلیان

از پگه تا جانب میدان دوان

چون بحیلتشان به میدان برد او

روی خود ننمودشان بس تازه‌رو

کرد دلداری و بخششها بداد

هم عطا هم وعده‌ها کرد آن قباد

بعد از آن گفت از برای جانتان

جمله در میدان بخسپید امشبان

پاسخش دادند که خدمت کنیم

گر تو خواهی یک مه اینجا ساکنیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.

وبلاگ دارید؟ به بازدیدکننده‏هایتان شعر هدیه بدهید!