گنجور

غزل شمارهٔ ۹۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست

مدعای دل او سوختن بندهٔ توست

گر کنی پرسش و بی جرم بود چون باشد

تهمت آلود گنه کاین همه شرمندهٔ توست

آن که افکنده به همت دو جهان را ز نظر

این گمان می‌کندش کز نظر افکندهٔ توست

کم مبادا که طراوت ده باغ طربست

گریهٔ بنده که آب چمن خندهٔ توست

محتشم کز چمن وصل تواش رانده فلک

بندهٔ ریشهٔ امید ز دل کندهٔ توست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام