گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی

به زان که درد دل به زبان آورد کسی

در عشق می‌دهند به مقدار رنج گنج

تا تن به زیر بار گران آورد کسی

کوتاب تیر و ناوک پران که خویش را

در جرگهٔ تو سخت کمان آورد کسی

پیدا شود ز اهل جهان ثانی تو را

گر باز یوسفی به جهان آورد کسی

بر حرف من قلم شود انگشت اعتراض

تیغ و ترنج اگر به میان آورد کسی

بازار عشق ز آتش غیرت شود چو گرم

کی در خیال سود و زیان آورد کسی

جان میشود ضمان دل اما نمی‌دهد

حکم آن قدر امان که ضمان آورد کسی

میجوئی از بتان دل من چون بود اگر

ز ایشان به غمزهٔ تو نشان آورد کسی

هست آن سوار از تو عنان تاب محتشم

او را مگر گرفته عنان آورد کسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام