گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۱

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زد به درونم آتش تنگ قبا سواری

دست به خونم آلود ماه لقا نگاری

دام فریب دل گشت طره دل‌فریبی

صید شکار جان کرد آهوی جان شکاری

گرچه به مصر خوبی هست عزیز یوسف

نیست به شهریاری همچو تو شهریاری

نرگس چشمت ای گل می‌فکند دمادم

در دل چاک چاکم ای مژه خارخاری

روز و شب از خیالت با دل خویش دارم

کنجی و گفتگوئی صبری و انتظاری

پیش تو چون رقیبان معتبرند امروز

شکر که ما نداریم قدری و اعتباری

گفته محتشم را زیور گوش جان کن

کز گوهر معانی ساخته گوشواری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فعولن مفتعلن فعولن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فاطمه نوشته:

نام بحر: رجز مثمن مطوی مخلوع

کانال رسمی گنجور در تلگرام