گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر آگه ز اخلاص من آزرده دل گردی

ز بیدادی که بر من کرده باشی منفعل گردی

مکن چون لاله چاکم در دل پرخون که می‌ترسم

در و داغ وفای خود به بینی و خجل گردی

دلت روشن‌تر از آیینهٔ صبح است می‌خواهم

که بر تحقیق مهرم یک نفس بر گرد دل گردی

چو بی‌جرمی به تیغ بی‌دریغم می‌کنی بسمل

چنان کن باری ای نامهربان کز من بحل گردی

تو ای مرغ دل از پروانه خود کم نه و باید

که تا جانباشدت بر گرد آن شمع چه گل گردی

رقیبان چون گسستی از دلش سررشتهٔ مهرم

الهی با نصیب از وصل آن پیمان گسل گردی

اگر خواهی ز گرد غیر خالی کوی آن مه را

به گردش محتشم چون باد باید متصل گردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام