گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی

غم جهان همه بر من گماشتی رفتی

سواد خط مژه‌ام زان فراق نامه سترد

که در وداع بنامم گذاشتی رفتی

دل از وفا به تو می‌داد دست عهد ابد

ازو تو عهد گسل واگذاشتی رفتی

به غیر حسرت و مردن بری نداد آن تخم

که در زمین دل خسته کاشتی رفتی

لوای هجر که یک چند بود افکنده

تو در شکست غمش برفراشتی رفتی

مرا که ابرش ادبار بد به زین ماندم

تو زین بر ابلق اقبلال داشتی رفتی

دگر به زیستن محتشم امید مدار

چنین که در تب مرگش گذاشتی رفتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام