گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای مرا دلبر و دل آرا تو

دل من کس ندارد الا تو

روز و شب از خدا همی طلبم

که به روز آورم شبی با تو

هدف تیر بی‌محابا من

مرهم زخم بی‌مدارا تو

مردم مردمند جمله بتان

چشم من نور چشم آنها تو

از همه دلبران شکیبم اگر

بگذاری مرا شکیبا تو

دادم ای صبر گونهٔ دل را

به جگر گوشه‌ای برون آ تو

زاهدا کافرم اگر بی‌عشق

بهره داری ز دین و دنیا تو

چند گوئی که عاشقی گنه است

این گنه بنده می‌کنم یا تو

محتشم بینی ار غزال مرا

سر چو مجنون نهی به صحرا تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در بیت سوم جایگزین شد: «مرهم زخم بی‌مدارا من» -> «مرهم زخم بی‌مدارا تو»

کانال رسمی گنجور در تلگرام