گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مراست رشتهٔ جان کاکل معنبر او

فغان اگر سر موئی شود کم از سر او

نه کاکل است که بر سر فتاده سر و مرا

همای حس فکنده است سایه بر سر او

برابری به مه او روی نکرد مهی

که رو نساخت چو آیینه در برابر او

اگر نقاب گشاید گل سمنبر من

به گلستان چه نماید گل و سمن بر او

مرا ز دولت صد سالهٔ وصال آن به

که غیر یک نفس آواره باشد از در او

چو قتل بی‌گنهان خواهی ای فلک ز نهار

بریز خلق من اول ولی به خنجر او

چو محتشم شرف این بس که خلق دانندم

کمین بنده‌ای از بندگان کمتر او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام