گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شاهانه رخش راندن آن خردسال بین

در خردی آن بزرگی و جاه و جلال بین

بر ماه تازهد پرتو حسنش نظر فکن

صد آفتاب تعبیه در یک هلال بین

شد فتنهٔ زمانه مهش بدر ناشده

پیش از کمال حسن نمود جمال بین

ز آثار حسن او اثر از آدمی نماند

این حسن آدمی کش بی‌اعتدال بین

مردم که وقت پرسش حالم به محرمی

پنهان اشاره کرد که تغییر حال بین

گفتم که فرض گشته مرا پای بوس تو

سوی رقیب دید که فرض محال بین

یک باره گشت پاس درش مشتغل به من

هان ای حسود دولت بی‌انتقال بین

شد شهره تا ابد به غلامیش محتشم

این خسروی و سلطنت بی زوال بین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید احمد مجاب نوشته:

بر ماه (تازه) پرتو حسنش نظر فکن

کانال رسمی گنجور در تلگرام