گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب

فتنه در خانه آن چشم سیاهست امشب

دی گریبان رد حسن مه کنعانی بود

از صفا تابده پنجهٔ ماهست امشب

دوشم از عشق نهان هر گوهر راز که بود

پیش آن بت همه در رشتهٔ آهست امشب

به نظر بازی من گرنه گمان برده چرا

کار چشمش همه دزدیده نگاهست امشب

بهر ضبط من مجنون که کهن سلسله‌ام

فتنه از گیسوی او سلسله خواهست امشب

حسن را این همه بر آتش رخسارهٔ او

دامن افشانی از آن طرف کلاهست امشب

می‌رسد یار کشان دامن و در بزم خروش

که آستان روب گدا دامن شاهست امشب

بر چو من پر گنهی دم به دم از گوشهٔ چشم

نگه او اثر عفو گناهست امشب

محتشم پیک نظر گرنه سبک پاست چرا

کوه تمکین توبی وزن چو کاهست امشب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام