گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا صید افکنی زد زخم و بند افند در گردن

به ابروی کمان دار و به گیسوی کمند افکن

هم از تندی هم از تمکینش تا آگه شوی بنگر

محرف بستن تیغ و ملایم راندن توسن

سر آن شمع فانوس حیا گردم که از شوخی

به جان خلق آتش در زند چون برزند دامن

به آن رخسار گندم‌گون جمالت راست بازاری

که قرص آفتاب آنجا نمی‌ارزد به یک ارزن

تو هرجا بگذری از سینه‌ها آتش برافروزی

برآید بوی یک گلشن ولی با دود صد گلخن

ز بس کز اتحاد معنوی آمیختم با تو

نمی‌دانم در آغوش خیالت کاین توئی یا من

نخواهد مرد تا حشر ای همایون کوکب تابان

چراغ محتشم کز پرتو مهر تو شد روشن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام