گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۶

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر شود ریش درون رخنه گر بیرونم

بنمایم به تو کز داغ نهانت چونم

هرچه دارم من مهجور ز عشقت بادا

روزی غیر به غیر از غم روز افزونم

وصلت ار خاصهٔ عاشق نبود روز جزا

لیلی از شوق زند نعره که من مجنونم

خونم آمیخته با مهر غیوری که اگر

بیند این واقعه در خواب بریزد خونم

دی به دشنام گذشت از من و امروز به خشم

از بدآموزی امروز بسی ممنونم

نامه‌ای خواند و درید آن مه پرکار و برفت

دل به صد راز نهان ماندن آن مضمونم

محتشم در سخن این خسرویم بس که شده

خلعت آن قد موزون سخن موزونم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام