گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم

پروانهٔ خویشم کن تا گرد سرت گردم

دست همه از نخلت پرمیوه و بس خندان

گستاخ نیم کز دور گرد ثمرت گردم

من تشنه و تو ساقی هرچند ز وصل خود

محرومترم سازی مشتاقترت گردم

ناز از شکرستانت هر چند مگس راند

من بیشتر از حسرت گرد شکرت گردم

نزدیکم و نزدیکست قطع نظرم از جان

چون مانم اگر روزی دور از نظرت گردم

گر از کرمم خوانی فرش حرمت باشم

ور از نظرم رانی خاک گذرت گردم

بر موی میان هرگه از ناز کمربندی

در زیر زبان صدره گرد کمرت گردم

سوی دل بی رحمت از شست دعا شبها

هم خود فکنم ناوک هم خود سپرت گردم

ای شاه گداپرور من محتشمم آخر

گوشی به سئوالم دار چون گرد درت گردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام