گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۸

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف

می‌توان مرد از برای او تکلف برطرف

تا نگردد سیر عاشق بر سر خوان وصال

بود در منع زلیخا حق یوسف برطرف

خاصه من کرده باغ وصل را اما در آن

بر تماشا نیستم قادر تکلیف بطرف

فیض من بنگر که چون رفتم به بزمش صد حجاب

در میان آمد ولی شد بی توقف برطرف

چند آری در میان تعریف بزم صوفیان

باده صافی به دست آور تصرف بر طرف

بخت ساعت ساعتم از وصل سازد کامیاب

گر شود از وعدهای او تخلف برطرف

محتشم مرد و ز تیغش مشکل خود حل نساخت

تا ابد مشکل که گیرد زین تاسف برطرف

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام