گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۷

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دهد اگرچه برون در بی‌شمار صدف

تو آن دری که برون ناید از هزار صدف

برای چون تو دری شاید ای چکیدهٔ صنع

اگر دهان بگشاید هزار بار صدف

عجب که تا به قیامت محیط هستی را

گران شود به چنین در شاهوار صدف

توان گرفت بزر ز احترام گوشی را

که در راز تو را باشد ای نگار صدف

شدست معتبر از خلعت تو مادر دهر

بلی ز پرتو در دارد اعتبار صدف

به جنبش آمده تا بحر هستی از اثرش

چنین دری نفکنده است برکنار صدف

به عهد محتشم از عقد نظم گوش جهان

چنان پر است که از در شاهوار صدف

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام