گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا کی کشی به بی گنهان از عتاب تیغ

ای پادشاه حسن مکش بی حساب تیغ

تا عکس سر و قد تو در بر کشیده است

دارد کشیده به بد ز غیرت بر آب تیغ

در ذوق کم ز خوردن آب حیات نیست

خوردن ز دست آن مه مشکین نقاب تیغ

از بس که بهر کشتنم افتاده در شتاب

ترسم به دیگری زند از اضطراب تیغ

یابند محرمان سحرش کشته برفراش

گر بر کسی کشد ز غضب او به خواب تیغ

قتلم فکند دوش به صبح و من اسیر

مردم ز غم که دیر کشید آفتاب تیغ

عابد کشی است در پی قتلم که می‌کشد

بر آهوی حرم ز برای ثواب تیغ

می‌دید بخت و دولت خونریز محتشم

می‌بست یار چون به میان از شتاب تیغ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام