گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش

ز گلیست خار در کف که نچیده‌ام هنوزش

ز لبی است کام جانم چو گلوی شیشه پرخون

که به جرئت تخیل نگزیده‌ام هنوزش

ز شراب لعل یاری شده مشربم دگرگون

که به لب رسیده اما نچشیده‌ام هنوزش

به کشاکشم فکنده سر زلف تابداری

که به سوی خویش یک مو نگشیده‌ام هنوزش

دل پرده سوز دارد هوس لباس دردی

که به قد طاقت او نبریده‌ام هنوزش

به برم لباس غیرت شده نام خرقه‌ای را

که ز جیب تا به دامن ندریده‌ام هنوزش

ز دریچهٔ محبت به دلم فتاده پرتو

ز همه جهان فروزی که ندیده‌ام هنوزش

همه کس شنیده آمین ز فرشته بر دعائی

که ز زیر لب برآن بت ندمیده‌ام هنوزش

که ز محتشم رساند به مه من این غزل را

که من گدا به خدمت نرسیده‌ام هنوزش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام