گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برین در می‌کشند امشب جهان‌پیما سمندی را

به سرعت می‌برند از باغ ما سرو بلندی را

غم صحرائیان دارم که غافل گیری گردون

به صحرا می‌برد از شهر بند صید بندی را

سپهرم مایهٔ بازیچهٔ خود کرده پنداری

که باز از گریه‌ام درخنده دارد نوشخندی را

سزاوار فراقم من که از خوبان پسندیدم

دل بیزار الفت دشمنی آفت پسندی را

نمی‌گفتم که آن بی درد با صد غصه نگذارد

به درد بی‌کسی در کنج محنت دردمندی را

دلم ازسینه خواهد جست بیرون محتشم تا کی

بود تاب نشستن در دل آتش سپندی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام