گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز عنبر آتش حسنت نکرده دود هنوز

محل رخ ز می افروختن نبود هنوز

به گرد مشگ نیالوده دامن رخسار

به باده بود لب آلودن تو زود هنوز

که شد به می سبب آلایش وجود تو را

نیامده گنهی از تو در وجود هنوز

نموده رشحه‌کشیها نهالت از می ناب

نکرده در چمن سرکشی نمود هنوز

لبت که دوش برو کاسه بوسه زده است

بود بدیدهٔ باریک بین کبود هنوز

ز پند محتشم افسوس کز طبیعت تو

که کاست نشاء ذوق می و فزود هنوز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام