گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۴

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خبر از رفتن آن سرو روانم مدهید

بیخودم من خبر از رفتن جانم مدهید

یا مجوئید نشان از من سرگشته دگر

یا به آن راه که او رفته نشانم مدهید

ترسم افتد ز زبانم به تر و خشک آتش

نام آن سرو خدا را به زبانم مدهید

بعد ازین بودن من موجب بدنامی اوست

خون من گرم بریزید و امانم مدهید

من که از حسرت آن حور به تنگم ز جهان

به جز از مژه رفتن ز جهانم مدهید

من که چون نی همه دردم بروید از سر من

خویش را دردسر از آه و فغانم مدهید

پهلوی محتشم چون فکند خواب اجل

خواب گه جز ز سر کوی فلانم مدهید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا افتخاری » خروش بحر » سرو خدا (شور،دشتی)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام