گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود

سرور در دل عاشق گران درنگ شود

چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصال

سمند سعی در آن سنگلاخ لنگ شود

خوش آن که بر سر صیدی ز پیش دستیها

میان غمزه و ناز تو طرح جنگ شود

هزار خانه توان در ره فراغت ساخت

چو عشق خانه برانداز نام و ننگ شود

رقیب ازو طلبد کام و من به این سرگرم

که دانم از دم افسرده موم سنگ شود

هوای غیر تصرف کند چو در معشوق

عذار شاهد عصمت شکسته رنگ شود

ز اشگ محتشم آن دوست در خطر که مدام

زنم بر آینه جوهر به دل به زنگ شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام