گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند

دعا کنم من و گویم خدا قبول کند

فشاند آن که ز ما آستین رد به دو کون

کجا نیاز من بینوا قبول کند

ز روی ساعد سلطان پریده شهبازی

چگونه طعمه ز دست گدا قبول کند

در خز این درد و دوا چه بگشایند

که غیر بی جگر آنجا دوا قبول کند

بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض

حریف عشق بلاشک بلا قبول کند

مکن قبول ز کس دعوی محبت پاک

که درد را بگذارد دوا قبول کند

اگر قبول کند مرد هر کجا دردیست

کسی که درد ندارد کجا قبول کند

فقیه قابل عفو و فقیر نا قابل

ازین میانه کرم تا که را قبول کند

شوم چو محتشم از مقبلان راه خدا

گرم به بندگی آن بی‌وفا قبول کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام