گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو افکنده ببیند در خون تنم را

کنید آفرین ترک صید افکنم را

نیاید گر از دیده سیلی دمادم

که شوید ز آلودگی دامنم را

ور از خاک آتش علم برنیاید

که هر شام روشن کند مدفنم را

به فانوس تن گر رسد گرمی دل

بسوزد بر اندام پیراهنم را

زغم چون گریزم که پیوسته دارد

چو پیراهن این فتنه پیرامنم را

مشرف کن ای ماه اوج سعادت

ز مسکین نوازی شبی مسکنم را

ز دمهای بدگو مشو گرم قتلم

بهر بادی آتش مزن خرمنم را

نیم محتشم خالی از ناله چون نی

که خوش دارد او شیوهٔ شیونم را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام