گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۳

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد

جوشد ز سوز سینه و از چشم ما چکد

گردد چو آه صاعقه‌انگیز ما بلند

زان ابر فتنه تفرقه باد بلا چکد

از شیشهای چرخ به دور تو بی‌وفا

در جام عاشقان همه زهر جفا چکد

آتش ز گل گلاب چکد این چه ناز کیست

کز گرمی نگه ز تو آب حیا چکد

من با تو گرم عشق و دل خونچکان کباب

تا بی تو زین کباب چه خونابه‌ها چکد

باشد به قتل خلق اشارت چو زهر قهر

از گوشه‌های ابروی آن بی‌وفا چکد

اعجاز حسن بین که مسیحا دم مرا

از لعل آتشین همه آب بقا چکد

در عرض درد ریختن آبرو خطاست

گیرم ز ابردست طبیبان دوا چکد

مگشای لب به عرض تمنا چو محتشم

آب حیات اگر ز کف اغنیا چکد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام