گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای نگهت تیغ تیز غمزهٔ غماز را

پشت به چشم تو گرم قافلهٔ ناز را

روز جزا تا رود شور قیامت به عرش

رخصت یک عشوه ده چشم فسون ساز را

نرگس مردم کشت ننگرد از گوشه‌ای

تا نستاند به ناز جان نظر باز را

شعلهٔ بازار قتل پست شود گر کنی

نایب ترکان چشم صد قدر انداز را

حسن تو در گل نهاد پای ملک بر فلک

بس که نهادی بلند پایهٔ اعجاز را

چشم سخنگوی کرد کار زبان چون رقیب

منع نمود از سخن آن بت طناز را

دید که خاصان تمام آفت جان منند

داد به پیک نظر قاصدی راز را

یافت پس از صد نگه مطلب مخصوص خویش

دیده که جوینده بود عشوهٔ ممتاز را

تیز نگاهی به بزم پرده برافکند و کرد

پرده در محتشم نرگس غماز را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام