گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را

در ظلمات گم مکن چشمهٔ آفتاب را

گر به حیا مقیدی برقعی از حجاب کن

پردهٔ رخ که پیش او باد برد نقاب را

سوخته فراق را وعدهٔ خام تر مده

رسم کجاست دم به دم آب زدن کباب را

بی تو به حال مر گم و جان به عذاب می‌کنم

بر سرم آی و از سرم باز کن این عذاب را

گشته حجاب عارضت زلف و نسیم بی‌خبر

آه کجاست تا کند بر طرف این حجاب را

تا دهد از تو جراتم رخصت نیم بوسه‌ای

یک نفسک به خواب کن نرگس نیم خواب را

دی به نیاز گفتمت بندهٔ توست محتشم

روی ز بنده تافتی بنده‌ام این عتاب را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام