گنجور

شمارهٔ ۵۰

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه
 

گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه او

صبر بی لنگر شد از شوق تحمل گاه او

داد شاه غیرتم تشریف استغنا ولی

راست برقدم نیامد خلعت کوتاه او

شوق او را خفت تمکین من در خاطر است

من گرانی چون کنم برعکس خاطرخواه او

دل به حکم خویش می‌باشد چو غالب شد هوس

گرچه عمری اورعیت بود و غیرت شاه او

شد به چشمم باز شیرین خوش، خوش آن زهر عتاب

کز دم ابرو چکاند حاجب درگاه او

دل ز پابوس سگش گر مهر ننهادی به لب

گوش بگرفتی جهانی از سفیر آه او

محتشم زود از ره رنجش بدانش پا کشید

ور نه غیرت کنده بود از کین درین ره چاه او

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

گنجور در فیس‌بوک