گنجور

بخش ۱۰ - حکایت شیر فروش متقلب

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مطلع‌الانوار
 

داشت شبانی رمه در کوهسار

پیر و جوان گشته ازو شیر خوار

شیر که از بز به سبو ریختی

آب در آن شیر درآمیختی

بردی از آن آب ملمع به شیر

نقرهٔ چون شیر ز برنا و پیر

روزی که آن کوه به صحرای خاک

سیل درآمد رمه را برد پاک

آنکه جهان سوختهٔ شیر کرد

سوخته شد ناگه از آن شیر سرد

شیر خنک از تف و تابش بسوخت

جملهٔ آن شیر ز آبش بسوخت

خواجه چو شد با غم و آزار خفت

کارشناسیش در آن کار گفت

کان همه آب تو که در شیر بود

شد همه سیل و رمه را در ربود

مرد شبان زان سخن آمد ستوه

ماند سرافگنده چو سیلاب کوه

خسرو اگر دین طلبی از خدای

زین دل خاین به دیانت گرای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید نوشته:

روزی از آن کوه صحیح تر به نظر میرسد

کانال رسمی گنجور در تلگرام