گنجور

شمارهٔ ۹۹۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل ز روی تو دور نتوان کرد

با رخت یاد حور نتوان کرد

جور تو در رخ تو نتوان گفت

گله اندر حضور نتوان کرد

چشم بد دور از چنان رویی

که از او چشم دور نتوان کرد

همچنان ساده خوشتر است لبت

کان شکر را به زور نتوان کرد

به زبانی که یابم از چو تویی

خویش را در غرور نتوان کرد

گه بگریم، گهی غزل خوانم

دل بدین ها صبور نتوان کرد

بخت باید نه زیرکی که به جهد

ماتم خویش سور نتوان کرد

سوخت چون شمع جانم وزین شمع

کار خسرو به نور نتوان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام