گنجور

شمارهٔ ۸۹۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از آنگهی که گشادم به رویت این نظر خود

چه خون که خوردم ازین چشم پر در و گهر خود

به باغ رفتم و قوتی ز بوی گل بگرفتم

ز بس که سوختم از تاب سوزش جگر خود

کجات بینم و بر بام تو چگونه برآیم؟

هزار وای که مرغان نمی دهند پر خود

سرم که بر درت افتاد تا که پات نرنجد

به پشت پا چو کلوخیش دور کن ز در خود

چو بنده روی ببیند، بر آن شود که بگردد

هزار بار به گرد سر دو چشم تر خود

دلم صدق ندارد به کار عشق، چه بودی

وه این نگین دروغی جدا کن از کمر خود

ز عشق آنکه رسیده سپر ندیده خدنگت

بر آنست دیده خسرو که بفگند سپر خود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام