گنجور

شمارهٔ ۸۹۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون آن بت از سر کو با هزار ناز برآید

ز خلق هر طرفی آه جانگداز بر آید

ز تندباد جگرها مرا درونه بلرزد

گلی که بر سر آن سرو سرفراز برآید

مرا نهال قدش بر جگر نشست بدانسان

که گر هزار پیش برکنند، باز برآید

به یاد آن قد و قامت سرشک لعل دو چشمم

به هر زمین که بریزد، درخت ناز برآید

چو پشت دست گزم از فسون و حیرت رویش

فسون و حیرتم از نقش های گاز بر آید

عجب مدار ز باران عشق و تخم محبت

چو سبزه از گل محمود اگر ایاز بر آید

نماز نیست مرا جز به سوی بت نه همانا

که کار خسرو گمره از آن نماز بر آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام