گنجور

شمارهٔ ۸۸۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر گاه مرغی از سر شاخی نوا زند

آید به دل کسی و ره جان ما زند

فریاد از آن دلی که به فریاد هر شبی

نالش به درد از آن سر زلف دو تا زند

نی نغمه طرب که بود ارغنون مرگ

مرغی که در شکنجه دامی نوا زند

ای فاخته، زناله زن آتش به بوستان

کز گل امید نیست که بوی وفا زند

او در خرام و دیده به راهش، چه کم شود؟

گر از طفیل سنگ رهت پشت پا زند

بی خواست آهی از دل من می زند، بترس

کاین تیر ناگرفته ندانم کجا زند؟

ای پندگوی، شیفته را چون نماند سنگ

خلقی رها کنش که کلوخ جفا زند

خسرو ز رشک غیر به جان می رسد، بلی

خیزد قیامتی چو گدا بر گدا زند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام