گنجور

شمارهٔ ۸۸۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند

طاقت نهد به گوشه و آنگه نظر کند

صورتگری نقش خود از جان کند سخن

چون روی او بدید سخن مختصر کند

او پرده بگرفت، بگویید باد را

تا خان و مان گل همه زیر و زبر کند

کنعان خراب گشت ز اخوان روزگار

باشد کسی که یوسف ما را خبر کند

گویند دوستان دگر کن به جای او

من می کنم، اگر این دل بدخو به در کند

دی پاره کرد سینه مجروح من سرش

در آدمی مگو که به دیوار اثر کند

اندیشه من از دل خودکام خسرو است

صعب آتشی بود که سر از خاک در کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام