گنجور

شمارهٔ ۸۲۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر بر عذار سیمین زلفش دوتو نماند

آویخته دل من در تار مو نماند

حیران نماند، نی نی آنکو بدید رویش

در کار خویش ماند، حیران درو نماند

بردار پرده، جانا، بنما حقیقت جان

تا خلق بی بصیرت در گفتگو نماند

زان رخ مناز چندین، دانی که در جوانی

نیکو بود همه کس، لیکن نکو نماند

بس کن دمی ز غوغا، ور سوز فتنه خواهی

از آفت و بلایی چشمت فرو نماند

چون می کشی، رها کن تا پای تو ببوسم

باری به سینه من این آرزو نماند

رشک آیدم که بوسد هر کس نشان پایت

مخرام تا نشانت بر خاک کو نماند

دل چیست؟مرده چوبی، چون سوز عشق نبود

گل چیست؟ کاه برگی، چون رنگ و بو نماند

در مجلس وصالت دریا کشند مستان

چون وقت خسرو آید، می در سبو نماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام