گنجور

شمارهٔ ۷۵۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر کسی سبزه و صحرا و گلستان خواهد

دل بیچاره ترا چون دل من آن خواهد

نیک تنگ آمدم از خود، ز پی کشتن من

خنده گو کز لب خونخوار تو فرمان خواهد

خواندیم از پی قربان چو به مهمانی وصل

آمدم اینک، اگر وصل تو قربان خواهد

چشم تو کشت مرا، غم دیت از دل طلبید

تیغ هندو کشد و تیغ مسلمان خواهد

در غم زلف تو دل می دهم و می ترسم

که نباید که مرا دل دهد و جان خواهد

رنجه شد دوش خیال تو به پرسیدن من

چشم را گو که ز من عذر فراوان خواهد

خواستم شب ز تو یک بوسه به جانی بخرم

شرمم آمد که چنین تحفه کس ارزان خواهد

حال خسرو ز غمت گشت پریشان، آری

عشق خوبان همه گر حال پریشان خواهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام