گنجور

شمارهٔ ۶۶۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کافر خونخواه دنبال شکاری می رود

پس نمی بیند که آخر بیقراری می رود

از دل آواره عمری شد نمی یابم نشان

بسکه در دنبال دیوانه سواری می رود

خون همی گرید دلم بر جان پیروزی خویش

آن زمان کز خون او تیر شکاری می رود

گریه را بر دیده منت هاست کاندر آه او

گرد ایشان سو به سو فرسنگ واری می رود

جان نمی خواهد کزین عالم ره آوردی برد

اینک اینک در پیش بهر غباری می رود

آب چشمی می دوانم کار من این است و بس

نیکبخت آن کس که از دنبال کاری می رود

دی شنیدم می رود در جستنم تا بکشدم

ای فدایش جان خسرو وه که یاری می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام