گنجور

شمارهٔ ۶۴۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر نظر بر چشم کافر کیش او خواهد فتاد

آتشی بر عاشق بی خویش او خواهد فتاد

خنده خواهم از لبت بهر دلم، بیچاره دل

وه کزان خنده نمک بر ریش او خواهد فتاد

یار ترکش بست و مرکب راند بر عزم شکار

تا کدامین خون گرفته پیش او خواهد فتاد

کشته شست ویم، یارب، به روح من رسان

هر خدنگی کان برون از کیش او خواهد فتاد

گر نیندیشد رقیب او، بلای عاشقان

هم بر آن جان بلا تشویش او خواهد فتاد

چند ازین در کار من فرویش ده، زین آه گرم

هیچگه آتش دران فرویش او خواهد فتاد؟

آنکه می گوید که دل ندهم به کس، آخر گهی

پیش چشم شوخ کافر کیش او خواهد فتاد

خون خسرو می خورد، ترسم که آن رعنا سوار

ناگهان ز آه دل درویش او خواهد فتاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام