گنجور

شمارهٔ ۶۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز خدنگ شوق زد عشق در آب و خاک ما

نطع حریف پاک شد دامن چشم پاک ما

هر طرفی و قصه ای، ورچه که پوشم آستین

پرده رازکی شود دامن چاک چاک ما

شاهد مست بی خبر خفته، چه دارد آگهی

تا همه شب چه می رود بر دل دردناک ما

گر کشتیم به تیغ کش، نه به نمودن رخت

زانکه نباشد این قدر مرتبه هلاک ما

جان و دلی ست در تنم، بذل سگان خویش کن

تا نبود به ملک تو زحمت اشتراک ما

ای که بکشتی از جفا خسرو مستمند را

پای وفا چه، ار گهی رنجه کنی به خاک ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام