گنجور

شمارهٔ ۶۱۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خاطر بسوی دلبری هر لحظه ما را می کشد

آنجا که ما را می کشد، این دل هم آنجا می کشد

یاری که از خاطر مرا هرگز دمی غایب نشد

خط فراموشی چرا در دفتر ما می کشد؟

جانا، دگر در کوی خود باد صبا را ره مده

کو زلف مشکین ترا هر لحظه در پا می کشد

آمد بهار مشک بو، در خانه منشین، ای صنم

کز بهر عشرت هر گلی خیمه به صحرا می کشد

ای دل، چه ترسانی مرا؟ طعنه که دشمن می زند

هر کس که عاشق می شود بسیار ازینها می کشد

ای دل، اگر افتد ترا ناگه بر آن مهر و نظر

در زلف او مسکن مکن کان سر به سودا می کشد

بر جان خسرو رحم کن کاندوه هجران سر به سر

از فرقت رخسار تو بیچاره تنها می کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام