گنجور

شمارهٔ ۶۰۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد

پیشت نکردم گریه ای، لبهات خندان از چه شد

تیری زدی و ننگری، گیرم که ندهم برون

هم خود بگو کاخر مرا صد رخنه در جان از چه شد

بی من نبودی یک زمان، اکنون نیایی سوی من

کان آشنا بود آنچنان، بیگانه زینسان از چه شد

روشن شد اندر شهر و کو، این سوزش پنهان من

دور است باری شمع دل، پروانه بریان از چه شد

خوابم نه از مهر لبت، بینم پریشان خوابها

بادی ز تو نامد برم، خوابم پریشان از چه شد

از داغ خسرو در جگر خلقی کجا دارد خبر؟

عاشق شناسد کاین چنین بیمار و حیران از چه شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام