گنجور

شمارهٔ ۵۶۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مهی چون او به دست من نیفتد

وگر افتد، چنین روشن نیفتد

نمی دانم چه سر دارد، که تیغش

مرا خود هرگز از گردن نیفتد

ز بخت خود پریشانم که یک شب

سر زلفش به دست من نیفتد

نبیند کس دگر گل را شکفته

اگر بوی تو در گلشن نیفتد

تو ناوک می زنی از غمزه و من

برو لرزان که بر دشمن نیفتد

مرو دامن کشان تا گرد غیری

ز خاک ره بر آن دشمن نیفتد

چو خسرو از توام، ای چشم روشن

نظر بر هیچ سیمین تن نیفتد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام