گنجور

شمارهٔ ۵۴۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو نقش صورتش در آب و گل ماند

دلم در بند خوبان چگل ماند

بدان میم دهان زد غنچه لافی

به صدرو پیش آن رو منفعل ماند

گل سیراب من در باغ بشکفت

گل صد برگ از رویش خجل ماند

خدنگ غمزه ترکان شکاری

گذشت از دل، ولی پیکان به دل ماند

چو دید آن قد و آن قامت صنوبر

ز حیرت در چمن پایش به گل ماند

به شهر عشق هر کو رفت، روزی

گرفتار هوای معتدل ماند

به قربان خون خسرو ریز، مندیش

که قتل او مباح و خون بحل ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام