گنجور

شمارهٔ ۴۲۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه از نقاش چین هرگز چنین صورتگری آمد

نه این ناز و کرشمه از بتان آزری آمد

مکن ناز و مکش ما را مسلمانی ست این آخر؟

اگر عاشق شدم جایی، چه کردم کافری آمد

چو بیهوش خیالم دید، شب می گفت همسایه

که امشب باز آن دیوانه ما را پری آمد

چه شد کام روز آب چشم من بی خواست می آید

دگرگون می شود این دل، مگر آن لشکری آمد؟

ز خوبان داغها دارم برین دل، وای مسکینی

که با این دشمنان دوست رویش داوری آمد

غلام عشق شو، خسرو، به زیر تیغ گردن نه

حدیث عقل را مشنو که کارش سرسری آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام