گنجور

شمارهٔ ۳۱۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از عشق اگر دلت چو کبابی به تابه ایست

دل باشد ار ز نرخ کبابت کبابه ایست

هر دل که در تنی به هوایی مقید است

دل نیست آن که شاهدی اندر نقابه ایست

ناخوش تر است بوی تو هر چند کز غرور

بر گلخنت ز مشک و ز عنبر گلابه ایست

ای آنکه آب خوش خوری از تشنگی فسق

باقی ز آبخورد تو بانگ شرابه ایست

وه وه که تا بلند کنی ز اطلس فلک

در پای آن بلند قدم پای تابه ایست

رهبر ز شوق گیر که جایی رسی، از آنک

دنیاست غول رهزن و عالم خرابه ایست

در زنده عیب زنده دلان نیست خود به نقص

در آب خضر، اگر چه گلش آفتابه ایست

از شیشه سپهر طلب می که در صفت

بر وی فرشته هم چو مگس بر قرابه ایست

خسرو کجات صورت معنی دهد جمال

ز آیینه دلی که سیه همچو تابه ایست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام