گنجور

شمارهٔ ۲۶۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مه غلام تست با رویی که هست

مشک خاک تست با بویی که هست

دست بست آیینه پیشت ایستاد

روی دیگر یافت با رویی که هست

خوی ناسازت نخواهد شد دگر

هم نخواهد ساخت با خویی که هست

تیغ برکش کز پی فرمان تست

جان و دل را پشت و پهلویی که هست

آب خورد آورد غمها سوی ما

آب چشمم را به هر سویی که هست

ای طبیب، از من برو کاین درد عشق

به نخواهد شد به دارویی که هست

چند مستوری کنی کز بهر تو

شهره شد خسرو به هر کویی که هست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام