گنجور

شمارهٔ ۱۸۸۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز من برشکستی به یکبارگی

در وصل بستی به یکبارگی

درافتاده بودی به دامم، چه سود؟

که از دام جستی به یکبارگی

بیا کز جدایی بر انداختم

همه ملک هستی به یکبارگی

مگر در دلت مهربانی نماند!

که پیمان شکستی به یکبارگی

برفتی و با بدسگالان من

به عشرت نشستی به یکبارگی

چه می خورده ای، خسروا، که دگر؟

ز اندوه رستی به یکبارگی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام