گنجور

شمارهٔ ۱۸۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیوانه شدم در آرزویت

ای چشم جهانیان به رویت

جان تو که بد شده ست حالم

وان بد همه از رخ نکویت

دی روی تو دیدم و نمردم

شرمنده بمانده ام ز رویت

بوی خوشم آید از تو در جیب

گل داری یا همین است بویت

پرسی که چگونه ای ز من دور؟

دور از تو چه پرسیم، چو مویت

خاک تن من سرشته چونست

در خور نشد آب ازین سبویت

ماییم و تحیر و خموشی

وافاق همه به گفت و گویت

گفتی تو که آب خوردن آور

امروز به دیده ام چو جویت

خسرو به کمند تو اسیر است

بیچاره کجا رود ز کویت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام